گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۱

 

گفتی که بترسد ز همه خلق سناییپاسخ شنو ار چند نه‌ای در خور پاسخ
جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنسآن مرغ که دارند شهانش همه فرخ
آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردیور نه بخرد نیزهٔ خطی شمرد لخ
در بند بود رخ همه از اسب و پیادههر چند همه نطع بود جایگه رخ
نز روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی