گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۰۱

 

از بهر چه در مجلس جانانه نباشمگرد سر آن شمع چو پروانه نباشم
بیموجب از او رنجم و بیوجه کنم صلحاینها نکنم عاشق دیوانه نباشم
سد فصل بهار آید و بیرون ننهم گامترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستیآزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم
وحشی صفت از نرگس مخمور تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۵

 

در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
وز شوق تو بی نعره مستانه نباشم
در خیل بتان چون تو پریچهره نگاری
خود گوی که چون عاشق و دیوانه نباشم
هر جا چو تو شمعی شود افروخته حاشا
کانجا من دلسوخته پروانه نباشم
گر دامنم امید قدوم تو نگیرد
یک لحظه درین گوشه کاشانه نباشم
تشریف نیاری سوی من جز پس عمری
وان هم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی