گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹

 

دیر است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سوارانپیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
سوی من وحشی صفت عقل رمیدهآهوروشی کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دستوز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمستدانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لاف کرامات […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۰

 

ساقی به حریفان خط جامی نفرستاد
دیری ست که مستانه پیامی نفرستاد
از بوسه به پیغام، تسلی شده بودیم
این شهد گلوسوز به کامی نفرستاد
چون سرمه به چشم من از آن طرف بناگوش
مشکین رقم غالیه فامی نفرستاد
فریاد که از بندگیم یاد نیاورد
تشریف قبولی، به غلامی نفرستاد
مرغ دل وحشی صفتم را به اسیری
بال از رگ جان بست و به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی