گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۴

 

دل تا به‌کی‌ام جز پی آزار نگردد

ظلم است گر این آبله هموار نگردد

عمری‌ست به تسلیم دوتایم چه توان‌کرد

بر دوش ‌کسی نام نفس بار نگردد

بند لب عاشق نشود مهرخموشی

در نی‌ گرهی نیست ‌که منقار نگردد

حیف از قدم مردکه در عرصهٔ همت

سربازی شمعش گل دستار نگردد

مطلوب جگرسوختگان سوز و گدازی‌ست

پروانه به گرد گل و گلزار نگردد

برگشتن از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی