گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳

 

پیری که پریرم ز مناجات بر آورددی مست و خرابم به خرابات برآورد
یک جرعه به ذات خود ازان بادهٔ صافیدر داد که گرد از من و از ذات بر آورد
در بتکده‌ای برد مرا مست و بدیدمرویی، که خروش از جگر لات بر آورد
خورشید جبینی، که فروع رخش از دورچون شعله زد، آشوب ز ذرات بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۲

 

تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
از مسجد و محراب و مناجات برآورد
با عقل به ضدیّت و انکار و تعصّب
از جیب فتاوی و سجلاّت برآورد
عشق از غضب و نخوت و غیرت چو نهنگی
در تاب شد و بانگ به هیهات برآورد
از آتشِ غیرت که بر افروخت به گردون
دودِ شغب از خرمنِ طاعات برآورد
ما پس روِ امریم نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری