گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۵

 

این گردش را ز جان خود دزدیدمپیش از قالب به جان چنین گردیدم
گویند مرا صبر و سکون اولیتراین صبر و سکون را به شما بخشیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱۶

 

در باغ شدم صبوح و گل می‌چیدموز دیدن باغبان همی ترسیدم
شیرین سخنی ز باغبان بشنیدمگل را چه محل که باغ را بخشیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن » شمارهٔ ۲۱

 

گاهی به کمال برتر از خورشیدم

گه در نقصان چو ذرّهای جاویدم

هرگه که به استغناء او مینگرم

بیم است که منقطع شود امیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۱۴۳

 

در مسجد و خانقه بسی گردیدم
بس شیخ و مرید را که پا بوسیدم
نی یک ساعت ز هستی خود رستم
نی آن که ز خویش رسته باشد دیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۹

 

در خواب جمال یار خود میدیدم
وز باغ وصال او گلی می‌چیدم
مرغ سحری زخواب بیدارم کرد
ای کاش که بیدار نمی‌گردیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹

 

یکچند، در این مدرسه‌ها گردیدم
از اهل کمال، نکته‌ها پرسیدم
یک مسله‌ای که بوی عشق آید از آن
در عمر خود، از مدرسی نشنیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲

 

اینجا پاداش هر چه کردم دیدم

اینجا محصول هرچه کشتم دیدم

موقوف قیامت نیم اینجا همه شد

اعمال و جزا بیکدیگر سنجیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

دیدم دیدم که هرچه کردم کردم

دیدم دیدم که هرچه کشتم چیدم

از چهره جان غبار تن چون رفتم

دیدم دیدم که پای تا سر دیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴

 

یکچند بگرد خویشتن گردیدم

یکچند ز این و آن خبر پرسیدم

آخر بدر خویش بدیدم مقصود

دیدم دیدم که آخرین در دیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵

 

در بحث بسی بگفتگو پیچیدم

بس قشر سخن شنیدم و فهمیدم

چون مغر رسید و سر بیگانه نداشت

خود گفتم و خود شنیدم و خود دیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۹۰

 

با زلف تو هر چند بسی کوشیدم
نامش ز کسی جز بکژی نشنیدم
از سر وقد توام همه آزادیست
کانصاف همه راستی از وی دیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل