گنجور

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴

 

تا جان مرا بادهٔ مهرت سودست
جان و دلم از رنج غمت ناسودست
گر باده به گوهر اصل شادی بودست
پس چونکه ز بادهٔ تو رنج افزودست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

زلف تو از آن دم که دلم بربودستاز زیر کله روی به کس ننمودست
مانا به حکایت از لبت بشنودستکز جملهٔ عاشقان چشمت بودست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۹

 

هر کجا که دلی هست ز غم فرسودست
کس نیست که از رنج جهان آسودست
گر بلبل محنت زده عاشق بودست
باری دل غنچه از چه خون آلودست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۹۰

 

در عمر مرا با تو شبی خوش بودست
زان وقت هنوز چشم من نغنودست
باری بنده را طبیبی دانا
در خدمت تو شبی دگر فرمودست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل