گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷۹

 

با خندهٔ بر بسته چرا خرسندیچون گل باید که بی‌تکلف خندی
فرقست میان عشق کز جان خیزدیا آنچه به ریسمانش برخود بندی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۰۰

 

صد روز دراز گر به هم پیوندیجان را نشود از این فغان خرسندی
ای آن که به این حدیث ما می‌خندیمجنون نشدی هنوز دانشمندی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست » شمارهٔ ۳۷

 

دی خاک همی نمود با من تندی

میگفت که زیر قدمم افکندی

من همچو تو بودهام، تو خوش بیخبری

زودا که تو نیز این کمر بربندی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۵

 

ای رفته و دل برده چنین نپسندی
من می‌گریم ز درد و تو می‌خندی
نشگفت که ببریدی و دل برکندی
تو هندویی و برنده باشد هندی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی