گنجور

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۴

 

یا رب ز گناه زشت خود منفعلم
وز قول بد و فعل بد خود خجلم
فیضی به دلم ز عالم قدس رسان
تا محو شود خیال باطل ز دلم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۲ - در تغزل

 

بگسست ز صحبت من آن دل گسلم
مالید بزیر چای محنت چو گلم
هر شب گردد خیال او گرد دلم
الحق ز مراعات خیالش خجلم !


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۶۱۹

 

از بس که جفا کند بت دلگسلم
از کردۀ دوست پیش دشمن خجلم
وین اشک که بر چشم خودش کردم جای
او نیز چو یار رفت در خون دلم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۷

 

چون آینه، گر به ساده‌لوحی مثلم
این بس بود از ساده‌دلی ماحصلم
کز رقعه ساده عزیزان چمن
چون غنچه ز برگ گل بود پر، بغلم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی