گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲۳

 

در راه یگانگی چه طاعت چه گناهدر کوی خرابات چه درویش چه شاه
رخسار قلندری، چه روشن، چه سیاهبر کنگره عرش، چه خورشید چه ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴۴

 

من میگویم که گشت بیگاه ایماهمیگوید ماه ناگهانی بیگاه
ماهی که ز خورشید اگر برگردددر حال شود همچو شب تیره سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶

 

نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
آه از تو که در وصف نمی‌آیی آه
هرکس به رهی می‌رود اندر طلبت
گر ره به تو بودی نبدی اینهمه راه


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن » شمارهٔ ۶

 

شد از تو جهان بیرخ آن ماه سیاه

گو شو که جهان سیاه گردد بیماه

او را تو برای خویشتن میطلبی

پس عاشق خویش بودهیی چندین گاه


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی‏ام: در فراغت نمودن از معشوق » شمارهٔ ۳۰

 

اندهگن توییم از دیری گاه

در ما نگر، ای مرا ز اندوه پناه

کانها که به حسن گوی بردند زماه

کردند در اندوهگن خویش نگاه


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق » شمارهٔ ۱۰

 

ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه

بی پشتی تو مه ننهد روی به راه

از روی توآفتاب را پشت شکست

وز روی تو پشتِ دست میخاید ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۵

 

گر بدگویی ترا بدی گفت ای ماه
هرگز نشود بر تو دل بنده تباه
از گفتهٔ بدگوی ز ما عذر مخواه
کایینه سیه نگردد از روی سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۶

 

از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه
داری سه چهار پنج ماهم گمراه
ای شش جهت و هفت فلک را به تو راه
از هشت بهشت آمده‌ای در نه ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۷

 

با من ز دریچه‌ای مشبک دلخواه
از لطف سخن گفت و من استاده به راه
گفتی که ز نور روی آن بت ناگاه
صد کوکب سیاره بزاد از یک ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۸

 

خاقانی و روی دل به دیوار سیاه
کز بام سپهر ملک بیرون شد ماه
در گشت فلک چو بخت برگشت از شاه
برگشت جهان چو شاه در گشت از گاه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۰

 

خاقانی را بی‌قلم کاتب شاه
انگشت شد انگشت و قلم ز آتش آه
هم بی‌قلمش کاتب گردون صد راه
بگریست قلم‌وار به خوناب سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۲

 

دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه
بر بسته نقاب و نو چنین باشد ماه
در روزه مرا بیست و ششم بود از ماه
دیدم رخ او روزه گشودم در راه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۵

 

دی صبح دمان چو رفت سیاره به راه
سیارهٔ اشک ریخت صد دلو آن ماه
روز از دم گرگ تا برآمد ناگاه
شد یوسف مشکین رسن سیمین چاه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۶

 

گفتم پس از آن روز وصال ای دلخواه
شب‌های فراقت چه دراز آمد آه
گفتا شب را در این درازی چه گناه
شب روز وصال است که گردیده سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۵

 

ای نحس چو مریخ و زحل بی‌گه و گاهچون زهره غرو چو مشتری غره به جاه
چون تیر منافق نه سفید و نه سیاهغماز چو آفتاب و نمام چو ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۶

 

با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماهاز روز و شب جهان نبودم آگاه
بنمود چو چشم بد فروبست این راهشبهای فراق تو مرا روز سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۷

 

از بهر هلال عید آن مه ناگاهبر بام دوید و هر طرف کرد نگاه
هرکس که بدید گفت سبحان‌اللهخورشید برآمدست و می‌جوید ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۸

 

با من به سخن درآمد امروز پگاهآن لاغری که دارمش از پی راه
گفتا که طمع نیست مرا باری جوچندان که ببویم ای مسلمانان کاه


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲

 

بر روی زمین نه کار یک کس دلخواه
کار همه کس ز آسمان ناله و آه
کاری چو زمین و آسمان نگشایند
بس دیدن خاک تیره و دود سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۹

 

اندر شش و چار غایب آید ناگاه
در هشت و دو اسب خویش دارد کوتاه
در هفتم و سوم بفرستد چیزی
اندر نه و پنچ و یک بپردازد راه


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۰

 

ای خاک نشین درگه قدر تو ماه
دست هوس از دامن وصلت کوتاه
در کوی تو زان خانه گرفتم که مباد
آزرده شود خیالت از دوری راه


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۱

 

ای زاهد و عابد از تو در ناله و آه
نزدیک تو و دور ترا حال تباه
کس نیست که از دست غمت جان ببرد
آن را به تغافل کشی این را بنگاه


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۲

 

اینک سر کوی دوست اینک سر راه
گر تو نروی روندگان را چه گناه
جامه چه کنی کبود و نیلی و سیاه
دل صاف کن و قبا همی پوش و کلاه


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰

 

چون حال دل من ز غمت گشت تباه
آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه
ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه
آرند به مار و کژدم از عجز پناه


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱

 

با منعم خود برون منه پای ز راه
عصیان ولی نعم گناهست گناه
در منعم خود که او دواتست، چو کلک
بگشاد زبان او سیه گشت سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۹

 

یا رب دانی که من بگاه و بیگاه
جز در تو نکردم ز چپ و راست نگاه
حسن تو چو ماه و شاهدان چون آبند
در آب نظر می کنم و بینم ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴

 

اکنون که نماند مایه حشمت و جاه
آمد اجل و گرفت ما را سر راه
کردیم دراز پای بر بستر مرگ
چون دست تصرف ز تعلق کوتاه


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۳

 

خورشید بر آسمان نپیماید راه
زان‌ گونه که بر زمین سپه راند شاه
جز شاه ملکشاه به یک نیمهٔ ماه
از دجله به جیحون که کشیدست سپاه


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۴

 

دارند همه شگفت میران سپاه
از ابلق شاه و ابرش فرخ شاه
فرق است میان هر دو سبحان الله
کین سیر زحل دارد و آن رفتن ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۴۸

 

ای دوست اگر نیی ز حالم آگاه
کز دست تو دارم همه احوال تباه
اینک چشمم گواه اگر رنجه شوی
در روی تو بگذرانم این هر دو گواه


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۴۹

 

ای راه وصال تو درازی کوتاه
جز بندگی تو هر چه کردیم، گناه
اومید نداند بسر کوی تو راه
و اندیشه نیارد که کند در تو نگاه


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۵۰

 

یاران منا، چه بودتان از ناگاه
کاندر پی یکدیگر برفتید بگاه؟
ماهی بدو هفته گر برآید هر ماه
دیدم که بیک هفته فرو رفت دوماه


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۸۴

 

گر عارضه ای روی نمودت ای شاه،
خوش باش کزو نیافت نقصان به تو راه!
زین پس بودت فزونی حشمت و جاه
زیرا که پس از محاق بفزاید ماه


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۸۵

 

در ثورگه ست خانه طالع شاه
نشگفت اگر سیاه شد چهره ماه
این ست نشان آن که در خانه او
هر کس که زند طعنه بود روی سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۰

 

بر ماه کنم گر ز سر شوق، نگاه
بر کس نفتد ز سرکشی پرتو ماه
از خانه برون نیاید از ناز، اگر
چون صبح بر آفتاب گیرم سر راه


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۱

 

قدسی تا کی آه کشم از دل، آه
بر حال دلم سینه ریش است گواه
در سینه ز بس خلیده خارم، گویی
مرغی‌ست دلم به خاربن برده پناه


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۲

 

بی‌برگان را به صد هنر، بی زر و جاه
گردون نشمارد گل‌شان را به گیاه
ننمودن عیب اغنیا از مال است
کجواجی شاخ را بود برگ پناه


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۳

 

مشتاق جمال را چه بیگاه و چه گاه
پیوسته بود بر مژه، چون شمع، نگاه
بشتاب که از خیال رویت دارم
یک چشم به نظاره و یک چشم به راه


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۵۴۴

 

کرد از ره راست چون رسولت آگاه
این ره مگذار و عیش کن خاطرخواه
صحرای فراخ شرع افتاده به پیش
بر راهروان تنگ چرا سازی راه؟


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۳۴

 

گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه
گفتم که کجا روم ز دست غم تو
گفتا که بتون و تنجه و آب سیاه


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی