گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵

 

ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندروز طرهٔ طرارش رخنه‌ست بدین اندر
افسون لب عیسی دارد به دهان اندربرهان کف موسی دارد به جبین اندر
کز نوک سلیمانی بر طرف کمر داردوز ننگ سلیمان را دارد به نگین اندر
از طلعت و رخسارش خورشید چو مظلومانافتد ز فلک هر دم پیشش به زمین اندر
خرم بود آن روزی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۴

 

داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر
در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر
از سر چو قدم کردم در راه سرکویش
دوزخ به یسار افتاد، جنت به یمین اندر
پیمانهٔ لعلش را کوثر ز سیه مستان
میخانه چشمش را، صد کعبه دین اندر
بتخانهٔ مویش را صد باخته دین بنده
آتشگه رویش را صد شعله جبین اندر
ناخن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی