گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷

 

چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیندجان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند
سر از پی آن باید تا مست بتی باشدپا از پی آن باید کز یار تعب بیند
عشق از پی آن باید تا سوی فلک پردعقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند
بیرون سبب باشد اسرار و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۴

 

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیندوز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
گر سجده کنان آید در امن و امان آیدور بی‌ادبی آرد سیلی و ادب بیند
حکمی که کند یزدان راضی بود و شادانور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آیدور دل ندهد دل را ویران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶

 

دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند

گر عالم عقل آید صد عیش و طرب بیند

در عالم عقل آنکو چشم و دل او وا شد

گلهای طرب چیند اسرار عجب بیند

از عقل اگر آرد رو سوی جناب عشق

از جلوهٔ هر مربوب رخساره رب بیند

آیات کلام حق آن خواند و این فهمد

این لذت لب یابد آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی