گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۱

 

ای گشت زمان زمن چه می‌خواهی؟نیزم مفروش زرق و روباهی
از من، چو شناختم تو را، بگذرآنگه به فریب هرکه را خواهی
من بر ره این جهان همی رفتماز مکر و فریب و غدر تو ساهی
نازان و دنان به راه چون دونانبا قامت سرو و روی دیباهی
همراه شدی تو با من و، یکسرشادی و نشاط و روز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادل

 

ای برده ز شاهان سبق شاهیبا تو همه در راه هواخواهی
هم فتح ترا بر عدد افزونیهم وهم ترا از عدم آگاهی
واثق شده بر فتح نخستینتگیتی که تو پیروزترین شاهی
پاس تو گر اندیشه کند در کانرنگ رخ یاقوت شود کاهی
گردون ز پی کسب شرف کردهاز نوبتی جاه تو خرگاهی
در نسبت شیر علم جیشتشیر فلک افتاده به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری