گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

خوبان هزار و از همه مقصود من یکی ست
صد پاره گر کنند به تیغم سخن یکی ست
خوش مجمعی ست انجمن نیکوان ولی
ماهی کز اوست رونق آن انجمن یکی ست
خواهیم بهر هر قدمش تحفه دگر
لیکن مقصریم که جان در بدن یکی ست
گشتم چنان ضعیف که بی ناله و فغان
ظاهر نمی شود که درین پیرهن یکی ست
آنجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
اینست قول من که شنیدی، سخن یکیست
بگداختم، چنانکه اگر سر برم بجیب
کس پی نمی برد که: درین پیرهن یکیست
خواهم بصد هزار زبان وصف او کنم
لیکن مقصرم، که زبان در دهن یکیست
ماه مرا بزهره جبینان چه نسبتست؟
ایشان چو انجمند و مه انجمن یکیست
صد بار از تو شوکت خوبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی