گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳

 

با داغ تو چو لاله دلم خویش برآمده ست
داغ توام ز باغ کسان خوشتر آمده ست
افسون بی غمی چه کنم کز رخ تو دور
یک غم ز دل نرفته صد دیگر آمده ست
کردی به خانه ام ز در مرحمت گذر
امروز بختم از در دیگر درآمده ست
مشکل که ایستد ز مژه خونم اینچنین
کز غمزه تو بر رگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی