گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲

 

پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتشتا دررسم مگر به رسول و شفاعتش
پیش خدای نیست شفیعم مگر رسولدارم شفیع پیش رسول آل و عترتش
با آل او روم سوی او هیچ باک نیستبرگیرم از منافق ناکس شناعتش
دین خدای ملک رسول است و، خلق پاکامروز امتان رسولند و رعیتش
گر سوی آل مرد شود مال او چرازی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵

 

عاشق که رنج عشق نداند ز راحتش
گو باز گیر رحل اقامت ز ساعتش
گفتم قیامت است چو برخاست قامتش
غافل که تن بر این ندهد استقامتش
انصاف بر چنین قد دلجوی نازنین
زیبد که بار ناز کشی تا قیامتش
ای باد کاشیانۀ زلفش بهم زدی
باری خبر ده از دل ما و سلامتش
زاهد که بیگناه رود بر در کریم
ترسم بحشر سود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی