گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۶

 

ای روشن از رخ تو زمین و زمان همهتاریک بی‌تو چشم همین و همان همه
از خود ترا به چشم یقین دیده عاشقانو افتاده از یقین خود اندر گمان همه
از مشتری به نقد، چو دلال، حسن توزر برده و متاع تو اندر دکان همه
در عالم از رخ تو نشانی شده پدیدو افتاده عالمی ز پی آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی