گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۵

 

مجنون عشق را دگر امروز حالت استکاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است
فرهاد را از آن چه که شیرین ترش کنداین را شکیب نیست گر آن را ملالت است
عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشقداند که آب دیدهٔ وامق رسالت است
مطرب همین طریق غزل گو نگاه دارکاین ره که برگرفت به جایی دلالت است
ای مدعی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

عمری که صرف عشق نگردد بطالت استراهی که رو به دوست ندارد ضلالت است
من مجرم محبت و دوزخ فراق یارواه درون به صدق مقالم دلالت است
گیرم به خون دیده نویسم رساله راکس را در آن حریم چه حد رسالت است
در عمر خود به هیچ قناعت نموده‌امتا روزیم به تنگ دهانش حوالت است
کام ار به استمالت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی