گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۴

 

آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
دردا که سوختم ز فراقش به داغ دل
خاطر به فکر غیر مجو لذت غمش
عشرت کجا توان چو نباشد فراغ دل
گم گشت با نشانی داغش دل از برم
آورده ام به زلف وی اکنون سراغ دل
تا بسته ام خیال خط و عارضش مرا
ریحان و لاله می دمد از باغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۲ - نیز در حق شمس الدین

 

ای صدر شرق و غرب خداوند شمس دین
خصم ترا مباد ز انده فراغ دل
آثار شکر تو فضلا را غذای روح
انوار مهر تو عقلا را چراغ دل
در مجلس تو هست مرا رحمت روان
وز رشک بدسگال مرا هست داغ دل
من باغبان مدح تو گشتم ، که هر زمان
نو تحفه ای بصدر تو آرم ز باغ دل


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۲

 

تا پر نشد ز بوی محبت دماغ دل
چون لاله پرده برنگرفتم ز داغ دل
جان میدهم به مژده گر آرد نسیم صبح
بوئی ز چین زلف توام در دماغ دل
ساقی چراغ جام برافروز تا کنم
در تنگنای ظلمت حیرت سراغ دل
پرتو فکند خسرو خاور به روزنم
چون کشته شد ز آه سحرگه چراغ دل
بر تنگدل فضای چمن کنج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

غبار همدانی » دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۵

 

تا پر نشد زبوی محبّت دماغ دل
چون لاله پرده بر نگرفتم ز داغ دل
افتاده عکس ساقی گلچهره در شراب
گلها شکفته گشت بر اطراف باغ دل


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی