گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۰

 

ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو
نارُسته چون تو در چمن روزگار سرو
سروِ پیاده در چمنِ باغ دیده‌اید
چون تو چمن ندید و نبیند سوار سرو
ناممکن است و ممتنع این خود که هم چو تو
صیدِ دل ملوک کند در شکار سرو
بر سرو سیب نبود و شفتالوی و انار
بر سروِ تست هر سه زهی باردار سرو
هرگز نداشته‌ست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری