گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۶

 

گر تو در این بیابان برگ سفر نداری
هش دار تا به عمیا سر بر خطر نداری
پاکان راه بین را هم رهبری است رهبر
ره کی بری به مقصد گر راهبر نداری
او را که مست اویی او را ازو طلب کن
زیرا به او دلیلی زو خوب تر نداری
غایب نه ای زمانی زو بر درش چه جویی
او با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری