گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸

 

گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشداز عشوه گفت آری گر عشق‌باز باشد
قدت به سرو آزاد تشریف بندگی داداین جامه بر قد او ترسم دراز باشد
منشین ز آتش من آهنین دل ایمنکاتش چو تیز باشد آهن گداز باشد
بر من درستم باز دشمن به لطف ممتازکی باشد این ستمها گر امتیاز باشد
دریای راز در جوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۷

 

چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
ما را هزار چندان با او نیاز باشد
عمری به سوی زلفش سرگشته چون نسیمم
بیماروار حیران، تا کی جواز باشد؟
در یک نظر فریبد محراب ابروی او
صد ساله زاهدی را کو در نماز باشد
از هر مقام کافتد عشاق بینوا را
آهنگ کوی جانان عزم حجاز باشد
آنجا که حسن خوبان جلوه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی