گنجور

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹

 

ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور

غوغای شبیخونی بر بنگه هوش آور

گر خود نجهد از سر از دیده فرو بارم

دل خون کن و آن خون را در سینه به جوش آور

هان همدم فرزانه دانی ره ویرانه

[...]

غالب دهلوی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۶

 

دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو

کافر نتوانی شد ناچار مسلمان شو

از هرزه روان گشتن قلزم نتوان گشتن

جویی به خیابان رو سیلی به بیابان شو

همخانه به سامان به همجلوه فراوان به

[...]

غالب دهلوی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۶

 

اندوه پرافشانی از چهره عیانستی

خون ناشده رنگ اکنون از دیده روانستی

غم راست به دلسوزی سعی ادب آموزی

انداختگانش را اندازه نشنانستی

صد ره به هوس خود را با وصل تو سنجیدم

[...]

غالب دهلوی