گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰۵

 

آنها که شب و روز ترا بر اثرند

صیاد نهانند ولی مختصرند

با هر که بسازی تو از آنت ببرند

گر خود نروی کشان کشانت ببرند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵۴

 

طاوس نه‌ای که بر جمالت نگرند

سیمرغ نه‌ای که بیتو نام تو برند

شهباز نه‌ای که از شکار تو چرند

آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶

 

این بی‌ریشان که سغبهٔ سیم و زرند

در سبلت تو به شاعری که نگرند

زر باید زر که تا غم از دل ببرند

ترانهٔ خشک خوبرویان نخرند


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷

 

سیمرغ نه‌ای که بی تو نام تو برند

طاووس نه‌ای که با تو در تو نگرند

بلبل نه که از نوای تو جامه درند

آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹

 

آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند

سد نغمهٔ ما به بانک زاغی نخرند

زاغیم شده به عندلیبی مشهور

ما دیگر و مرغان خوش الحان دگرند


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲

 

زان پس که دل و دیده بر من سپرند

با عشق یکی شوند و آبم ببرند

صبرا به تو آیم غم کارم بخوری

ای صبر نگویی که ترا با چه خورند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است » شمارهٔ ۲۹

 

خلقان همه در آینهای مینگرند

مشغول خودند و ز آینه بیخبرند

کس آینه مینبیند از خلق جهان

در آینه از آینه بر میگذرند


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

رهی معیری » رباعیها » بی خبری

 

مستان خرابات ز خود بی خبرند

جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند

ای زاهد خودپرست باما منشین

مستان دگرند و خودپرستان دگرند


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۲

 

این خلق جهان به یکدگر کینه ورند

گویا که ز مرگ خویشتن بی‌خبرند

همچون دو سگ گرسنه از بهر شکم

از روی حسد بیکدگر مینگرند


متن کامل شعر را ببینید ...

رضی‌الدین آرتیمانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷

 

هر چند که ظالمان همه جمع شوند

امید که یک ز یکدگر بر نخورند

سال اسد و ماه اسد شیر خدا

از بیشه برون آید و گرگان بدرند


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۷۲

 

شهری زن و مرد در رخت می‌نگرند

وز سوز غم عشق تو جان در خطرند

هر جامه که سالی پدرت بفروشد

از تو عاشقان به روزی بدرند


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰

 

صاحب نظران که آینهٔ یکدگرند

چون آینه از هستی خود بی خبرند

گر روشنیی می طلبی، آینه وار

در خود منگر، تا همه در تو نگرند


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۰ - در ذم مردم روزگار

 

سوی در این قوم ، که کمتر ز خرد

دانش چه بری ؟ که از تو داش نخرند

سالی یک بار آب جویت ندهند

روزی صد بار آبرویت ببرند


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۹

 

اجداد شه جهان همه تاج ورند

اولاد چو آفتاب عالی گهرند

تا آدمش اجداد شه هفت اقلیم

تا محشرش اولاد شه بحر و برند


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۲۶۰

 

اینها که زاسرار قدَر بی خبرند

بی هیچ بهانه دشمن یکدگرند

ما با همه شیوه ای بسازیم ولیک

چه سود که جمله خلق کوته نظرند


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۴

 

آنها که به عقل راه او می سپرند

شرط است کز آشیان هستی بپرند

زنهار در آن راه تو پرواز مکن

کانجا مگسانند که سیمرغ خورند


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۳۰

 

صاحب نظران آینهٔ یکدیگرند

در منزل خود چو آینه بی خبرند

گر روشنیی می طلبی آینه وار

در خود منگر تا همه در تو نگرند


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب التاسع: فی السفر و الوداع » شمارهٔ ۲۵

 

افسوس که خلق سخت کوته نظرند

وز هرچه فروشند یکی جو نخرند

بی هیچ بهانه دشمن یکدگرند

قصّه چه کنم که جمله شان درد سرند


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۴

 

آنان که بخلق از ره معنی نگرند

کی خلق خدا چو یکدیگر میشمرند

کی باز بود همچو کبوتر بوقار

او گوشت خورد کبوترش گوشت خورند


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۰۸

 

مردم همه جوهری و صاحب نظرند

در دست تو گوهر هنر می نگرند

صد خرمن خود فروشی از بیهنران

صاحب هنران ببرگ کاهی نخرند


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

[۱] [۲]