گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «اری» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹

 

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری

آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

شاهی بودم که جام زرینم بود

اکنون شده‌ام کوزه هر خماری


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷

 

هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری

تا چند کنی بر گل مردم خواری

انگشت فریدون و کف کیخسرو

بر چرخ نهاده ای چه می‌پنداری


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲۱

 

ای داده مرا به خواب در بیداری

آسان شده در دلم همه دشواری

از ظلمت جهل و کفر رستم باری

چون دانستم که عالم‌الاسراری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲۲

 

ای داده مرا چو عشق خود بیداری

وین شمع میان این جهان تاری

من چنگم و تو زخمه فرو نگذاری

وانگه گوئی بس است تا کی زاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲۳

 

ای دام هزار فتنه و طراری

یارب تو چه فتنه‌ها که در سر داری

ای آب حیات اگر جهان سنگ شود

والله که چون آسیاش در چرخ آری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳۱

 

ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری

باری میکن به مفلسی اقراری

اینک در او دست به دریوزه برآر

درویش ز دریوزه ندارد عاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳۷

 

ای دوست ز من طمع مکن غمخواری

جز مستی و جز شنگی و جز خماری

ما را چو خدا برای این آوردست

خصم خردیم و دشمن هشیاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۹۶

 

بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری

هم بد باشد سزای بدکرداری

با اینکه خداوند کریم و است و رحیم

گندم ندهد بار چو جو می‌کاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۸

 

تقصیر نکرد عشق در خماری

تقصیر مکن تو ساقی از دلداری

از خود گله کن اگر خماری داری

تا خشت به آسیا بری خاک آری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۳۱

 

چشم مستت ز عادت خماری

افغان که نهاد رسم تنها خواری

چون می مددیست ای بخیلیت چراست

می می نخوری و شیره می‌افشاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۳۴

 

چون خار بکاری رخ گل می‌خاری

تا گل ناری بر ندهد گلناری

فعل تو چو تخم و این جهان طاهون است

تا خشت بر آسیا بری خاک آری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶۲

 

در زیر غزل‌ها و نفیر و زاری

دردیست مرا ز چهره‌های ناری

هرچند که رسم دلبریهاش خوشست

کو آن خوشی‌ئیکه او کند دلداری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷۳

 

دلدار مرا گفت ز هر دلداری

گر بوسه خری بوسه ز من خر باری

گفتم که به زر گفت که زر را چکنم

گفتم که به جان گفت که آری آری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸۲

 

دی عاقل و هشیار شدم در کاری

برهم زدم دوش مر مرا عیاری

دیدم که دل آن اوست من اغیارش

بیرون رفتم از آن میان من باری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۰۷

 

عید آمد و هرکس قدری مقداری

آراسته خود را ز پی دیداری

ما را چو توئی عید بکن تیماری

ای خلعت گل فکنده بر هر خاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۲۷

 

گر من مستم ز روی بدکرداری

ای خواجه برو تو عاقل و هشیاری

تو غره به طاعتی و طاعت داری

این آن سر پل نیست که می‌پنداری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۸

 

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری

شاید که بهر سخن ز من نازاری

یا آن دل من که برده‌ای بازدهی

یا هر چه کنم ز بیدلی برداری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸۵

 

هرکس کسکی دارد و هرکس یاری

آن یار وفادار کجا شد باری

گر پیش سگی شکر نهی خرواری

میل دل او بود سوی مرداری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸۶

 

هرکس کسکی دارد و هرکس یاری

هرکس هنری دارد و هرکس کاری

مائیم و خیال یار و این گوشهٔ دل

چون احمد و بوبکر به گوشهٔ غاری


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۶

 

ای دل منیوش از آن صنم دلداری

بیهوده مفرسای تن اندر خواری

کان ماه ستمگاره ز درد و غم تو

فارغ‌تر از آنست که می‌پنداری


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]