گنجور

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۶

 

از بهر یکی بوس به دو ماه ای ماه

داری سه چهار پنج ماهم گمراه

ای شش جهت و هفت فلک را به تو راه

از هشت بهشت آمده‌ای در نه ماه

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۷

 

با من ز دریچه‌ای مشبک دلخواه

از لطف سخن گفت و من استاده به راه

گفتی که ز نور روی آن بت ناگاه

صد کوکب سیاره بزاد از یک ماه

سنایی
 

سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » رباعیات » شمارهٔ ۳۵

 

دل بستدم از کفشگری روی چو ماه

چون نجم کله دوز ز من شد دلخواه

آن نجم ازین ماه به آمد صد بار

چونانکه سر از پای و چو از کفش کلاه

سوزنی سمرقندی
 

عین‌القضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل تاسع - بیان حقیقت ایمان و کفر

 

در کوی خرابات چه درویش و چه شاه

در راه یگانگی چه طاعت چه گناه

بر کنگرۀ عرش چه خورشید چه ماه

رخسار قلندری چه روشن چه سیاه

عین‌القضات همدانی
 

عین‌القضات همدانی » لوایح » فصل ۳۷

 

گفتی که برو حدیث ما کن کوتاه

ای دوست کجا روم کجا دانم راه ؟

عین‌القضات همدانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۵

 

ای نحس چو مریخ و زحل بی‌گه و گاه

چون زهره غرو چو مشتری غره به جاه

چون تیر منافق نه سفید و نه سیاه

غماز چو آفتاب و نمام چو ماه

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۶

 

با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه

از روز و شب جهان نبودم آگاه

بنمود چو چشم بد فروبست این راه

شبهای فراق تو مرا روز سیاه

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۷

 

از بهر هلال عید آن مه ناگاه

بر بام دوید و هر طرف کرد نگاه

هرکس که بدید گفت سبحان‌الله

خورشید برآمدست و می‌جوید ماه

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۸

 

با من به سخن درآمد امروز پگاه

آن لاغری که دارمش از پی راه

گفتا که طمع نیست مرا باری جو

چندان که ببویم ای مسلمانان کاه

انوری
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

نا یافته شهرخی ز وصلش ناگاه

شد سیم به پیلوار خرج آن ماه

بر دست گرفت کج روی چون فرزین

تا ز اسب پیاده ماندم همچون شاه

جمال‌الدین عبدالرزاق
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۴

 

از بسکه همیکنم بشب ناله و آه

بر چرخ سیاهشد ز آهم رخ ماه

این خود چه دلست که برمنش رحمت نیست

من بنده آن دلم زهی سنگ سیاه

جمال‌الدین عبدالرزاق
 

میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۴۰- سورة المؤمن- مکیة » ۴ - النوبة الثالثة

 

از جمله نیکوان و خوبان سپاه

زیبای کمر تویی و زیبای کلاه‌

میبدی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۴

 

گر داد جفای روزگار ای دلخواه

بر موی سیاه من سپیدی را راه

در من به حقارت نتوان کرد نگاه

یک باز سپید به ز صد زاغ سیاه

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۵

 

آن شب که ز من جدا شدی ای دلخواه

دیدم شب خویش را چو زلف تو سیاه

هم در شب خویش بینم ان شاءالله

از عارض تو صبح و زرخسار تو ماه

ادیب صابر
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۷

 

خاقانی و روی دل به دیوار سیاه

کز بام سپهر ملک بیرون شد ماه

در گشت فلک چو بخت برگشت از شاه

برگشت جهان چو شاه در گشت از گاه

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۹

 

خاقانی را بی‌قلم کاتب شاه

انگشت شد انگشت و قلم ز آتش آه

هم بی‌قلمش کاتب گردون صد راه

بگریست قلم‌وار به خوناب سیاه

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۱

 

دیدم به ره آن مه خود و عید سپاه

بر بسته نقاب و نو چنین باشد ماه

در روزه مرا بیست و ششم بود از ماه

دیدم رخ او روزه گشودم در راه

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۴

 

دی صبح دمان چو رفت سیاره به راه

سیارهٔ اشک ریخت صد دلو آن ماه

روز از دم گرگ تا برآمد ناگاه

شد یوسف مشکین رسن سیمین چاه

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۵

 

گفتم پس از آن روز وصال ای دلخواه

شب‌های فراقت چه دراز آمد آه

گفتا شب را در این درازی چه گناه

شب روز وصال است که گردیده سیاه

خاقانی
 

سید حسن غزنوی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

ای دولت و دین را به سزا شاهنشاه

ای بر عدلت دوام ملک تو گواه

امشب می خور که مشتری با همه جاه

بر چرخ به روی تو همی بیند ماه

سید حسن غزنوی
 
 
۱
۲
۳
۴
۷