گنجور

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّ

 

گفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت

گفتا مگر تومستی گفتم بلی زجامت

گفتا چه پیشه داری گفتم که عشقبازی

گفتا که حالتت چیست گفتم غم و ملامت

گفتا که چیست حالت گفتم که حال شاکر

[...]

عبدالقادر گیلانی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸ - شام بشارت

 

تو لذت عمل را از کارزار ما پرس

آئین سلطنت را از حال زار ما پرس

آن لذّتی که باشد از اشتهاد صادق

شام بشارت وصل از روزگار ما پرس

مجنون عشق ما را از باغ و راغ کم گوی

[...]

عبدالقادر گیلانی
 

عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸ - یارمستقیم

 

گر دل دهی به ما ده عاشق که ما امینیم

با آن که دل به ما داد ، ما روز و شب قرینیم

گر ما دل تو یابیم تسکین تو بسازیم

تاوان یک دل تو صد دل بیافرینیم

نفرین خویش میگو تا گم شود وجودت

[...]

عبدالقادر گیلانی