گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰

 

آه، به یک‌بارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت
بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذرنیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت
دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دلغم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟
دیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟کاتش سودای او در دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی