گنجور

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۸۰ - هم در ستایش ملک اتشز

 

ای لب تو گونهٔ شراب گرفته
وعدهٔ تو عادت سراب گرفته
عارض تو رنگ سیم خام ربوده
طرهٔ تو بوی مشک ناب گرفته
جعد تو همچون شهاب گشته بصورت
ماه ترا در پس نقاب گرفته
طبع تو در مردمی درنگ نموده
خوی تو در دلبری شتاب گرفته
داده مرا بی گنه شراب قطیعت
پس شده، با دیگری شراب گرفته
پیش حریف از حدیث خویش و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۲

 

زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
آتش رخساره ی تو آب گرفته
شب همه شب چشم من بمانده در انجم
چشم تو را تا به روز خواب گرفته
چین عرق¬چین تو چو نیفه ی نافه
خاصیت بوی مشک ناب گرفته
طره ی زلف تو گرد ماه جمالت
هم چو ذنب پیش آفتاب گرفته
مالک حسن تو در ممالک خوبی
ملک به سر پنجه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری