گنجور

شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷ - سودای دوست

 

رفت دلم همچو گوی، در خم چوگان دوست

وه که ز من برگرفت، رفت به قربان دوست

نی متصوّر مراست خوبتر از صورتش

ماه برآرد اگر سر ز گریبان دوست

بر سر سودای دوست گر برود سر ز دست

[...]

شاطر عباس صبوحی