گنجور

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

ای که همه کار ما راست به تدبیر توست

غایت بهبود ماست هرچه به تقدیر توست

ما ز جهان غافلیم ورنه در او هر طرف

شهرت دلجوی تو حسن جهانگیر توست

مایهٔ گنج وفا جان خراب من است

[...]

خیالی بخارایی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴

 

نالهٔ دلسوز نی شرح غمی بیش نیست

گرچه سرودی خوش است لیک دمی بیش نیست

توسن توفیق را پای طلب در گل است

ورنه ز ما تا به دوست جز قدمی بیش نیست

از صُحف حسن تو بر ورق کاینات

[...]

خیالی بخارایی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

آه که نیش غمت خاطر من ریش کرد

وه که دلم جان و سر در پیِ آن نیش کرد

هرکم و بیشی که کرد یار ز جور و ستم

بیش مکن گفتمش رغم مرا بیش کرد

لاف سری می زند عقل ولی هرکجا

[...]

خیالی بخارایی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶

 

خیز که پیر مغان میکده را درگشاد

نوبت مستی رسید باده بده برگشاد

دولت جم بایدت سر مکش از خطّ جام

چون خم تجرید را ساقی جان سرگشاد

گر درِ طاعت ببست یار به رویم چه باک

[...]

خیالی بخارایی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱

 

ای حرم عزّتت ملکت بی منتها

نقش دو عالم زده بر علم کبریا

از سپهت رومی صبح ملمّع لباس

وز حشمت زنگی شام مرصّع وطا

آینهٔ صنع تو مهر به دست صباح

[...]

خیالی بخارایی
 

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۴

 

چشم تو گر یک نظر درنگرد سوی دل

گوشهٔ زلف تو را گیرم و فارغ شوم

خیالی بخارایی