گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

نگارم گر به چین با طرهٔ پرچین شود پیداز چین طرهٔ او فتنه‌ها در چین شود پیدا
کی از برج فلک ماهی بدین خوبی شود طالعکی از صحن چمن سروی بدین تمکین شود پیدا
هر آن دل را که با زلف دل‌آویزش بود الفتکجا طاقت شود ممکن کجا تسکین شود پیدا
صبا کاش آن مسلسل سنبل مشکین بیفشاندکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵

 

ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیدا
که از هر چین زلفش رخنه‌ای در دین شود پیدا
ز حسن ساده گل داغ خواهد شد دل بلبل
چو گرد عارض خوبان خط مشکین شود پیدا
چو زلف عنبرافشان صبحدم در باغ بگشایی
ز شبنم خال مشکین بر رخ نسرین شود پیدا
بتی دارم که بر خورشید اگر سیلی زند حسنش
عجب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶

 

کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟
به جز شمعم که گاهی بر سر بالین شود پیدا
به گوش منصفان کافی بود صاحب طبیعت را
اگر در صد غزل یک مصرع رنگین شود پیدا
قیامت باشد آن روزی که خورشید و نگار من
ز یک سو آن شود طالع ز یک سو این شود پیدا
اگر از تیشه فرهاد کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی