گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۲

 

به نام ایزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حورانچنین شیرین نباشد در سپاه خسرو توران
دلم نزدیک آن آمد که: از درد تو خون گرددولی پوشیده میدارم نشان دردش از دوران
بخندی چون مرا بینی که: خون میگریم از عشقتز مثل این خرابی‌ها چه غم دارند معموران؟
چو شاخ گل زر عنایی بهر دستی همی گردیدریغ آمد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی