گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۹

 

کسی از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد
صبا را کس به خون لاله بسمل نمی گیرد
زبخششهای عشق (پاک) طینت سینه ای دارم
که چون آیینه کین سنگ را در دل نمی گیرد
عجب دارم همای وصل بر من سایه اندازد
که جغد ازنا کسی در خانه ام منزل نمی گیرد
اگر دامن زند در کشتن ما بر میان قاتل
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

در این ویران سر بی‌جا کسی منزل نمی‌گیرد
اگر گیرد کسی مجنون بود عاقل نمی‌گیرد
نمی‌پاشی چرا از مخزن دل اشک گلناری
جز این یک میوه باغ زندگی حاصل نمی‌گیرد
دلم دایم به ترک آرزوی غیر می‌کوشد
چرا پس خود دمی از آرزوها دل نمی‌گیرد
به آسایش دلم الفت نمی‌دارد عجب دارم
که این کشتی ز بدبختی به خود ساحل نمی‌گیرد
به اوضاع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی