گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۲

 

حیا عمری‌ست با صد گردش رنگم طرف دارد

عرق نقاش عبرت از جبین من صدف دارد

نشد روشن صفای سینهٔ اخلاص‌کیشانت

که درباب بهم جوشیدن دلها چه‌ کف دارد

به شغل لهو چندی رفع سردیهای دوران‌کن

جهان حیز گرمی در خور آواز دف دارد

دل از فکر معیشت جمع کن از علم و فن بگذر

اگر جهل است و گر دانش همین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی