گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

 

درین محفل‌که دارد شام بربند وسحربگشا

معما جزتأمل نیست یک مژگان نظربگشا

ندارد عبرت احوال دنیا فرصت‌اندیشی

گرت چشمی‌ست ازمژگان‌گشودن پیشتر بگشا

به‌کار بسته‌ای دل آسمان عاجزترست از ما

محیط از ناخنی دارد بگو عقدگهر بگشا

خرد ازکلفت اسباب‌، آزادی نمی‌خواهد

مگر شور جنون‌گویدکه دستارت ز سر بگشا

ز فیض صدق اگر داردکلامت بوی آگاهی

به‌باد یک‌نفس چشم جهانی چون سحربگشا

حدیث بی‌غرض شایستهٔ ارشاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی