گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹

 

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتمدل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم
به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدنز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم
درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشدبرای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم
بگردد حال ازین سامان و این آیین که می‌بینیدشما هم حالیا بر خود بگردانید، من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - وله نورالله قبره

 

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتمدل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم
به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدنز گرد این و آن دامن برافشانید، من گفتم
درین بستان، که دل بستید، اگرتان دسترس باشدبرای خود درخت نیک بنشانید، من گفتم
به گردد حال ازین سامان که می‌بینید و این آیینشما هم حال‌ها برخود بگردانید، من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی