گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۲

 

شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداریرخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
قدم بالای چون سرو تو خم کردست و این مشکلکه بالای تو گر گوید: نکردم، راست پنداری
دمی نزدیک مهجوران نیایی هیچ و ننشینیطریق دلنوازی از جهان برخاست پنداری
دلت سختست و مژگان تیر، در کار من مسکینبدان نسبت که مژگان خار و دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی