گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵

 

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندانکه درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار مابسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم استخدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۷۴

 

درخت مهر اهل البیت نور دل به بار آرد
نهال بغض ایشان رنج‏های بی‏شمار آرد
مشو غافل ز جاه سروری وز رتبه ایشان
که درد سرکشی آخر از این مستی خمار آرد
به جای صاحب کوثر، قسیم جنت و نار است
نه آن کز عار بگریزد خلایق را به نار آرد
امام هادی ما را که با نیکان نظر دارد
خدایا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸

 

نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآرد
دل مجروح مارا مرهم ازمُشک تَتار آرد
نشیند بر کنار جوی دایم مردم چشمم
به امید یکه روزی سرو قدی در کنار آرد
دلا از خود مشو نومید اگر اشک روان داری
که چون آبی به خاکی ریختی تخمی به بار آرد
چمن آرای قدرت پرورد صد خار در گلشن
که روزی گلبنی را غنچه ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی