گنجور

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشببه خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردانخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
ز من او فارغ و من در خیالش تا سحر کایابود یارش که و کارش چه و جایش کجا امشب
شدی دوش از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب
اجل روزی چو سویم خواهد آمد، گو: بیا امشب
چنین دردی که من دارم نخواهم زیست تا فردا
بیا، بنشین، که جان خواهم سپرد امروز، یا امشب
دل و جانی که بود، آواره شد دوش از غم هجران
دگر، یارب! غم هجران چه میخواهد ز ما امشب؟
نه سر شد خاک درگاهت، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی