گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

حدیث عشق در دفتر نگنجدحساب عشق در محشر نگنجد
عجب می‌آیدم کین آتش عشقچه سودایی است کاندر سرنگنجد
برو مجمر بسوز ار عود خواهیکه عود عشق در مجمر نگنجد
درین ره پاک دامن بایدت بودکه اینجا دامن تر درنگنجد
هر آن دل کاتش عشقش برافروختچنپان گردد که اندر برنگنجد
دلی کز دست شد زاندیشهٔ عشقدرو اندیشهٔ دیگر نگنجد
برون نه پای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار