گنجور

اشعار مشابه

 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴

 

به خاک تیره آخر خودسریها می‌برد ما را

چو آتش‌گردن‌افرازی ته پا می‌برد ما را

غبار حسرت ما هیچ ننشست اززمینگیری

که‌هرکس می‌رود چون‌سایه از جامی‌برد مارا

ندارد غارت ما ناتوانان آنقدرکوشش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

ز بزم وصل‌، خواهشهای بیجا می‌برد ما را

چوگوهر موج ما بیرون دریا می‌برد ما را

ندارد شمع ما را صرفه سیر محفل امکان

نگه تا می‌رود ازخود به یغما می‌برد ما را

چو فریاد جرس ماییم جولان پریشانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷

 

نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را

به گلشن لذت ترک تماشا می برد ما را

دو عالم از تمنا شد بیابان مرگ ناکامی

همان خامی به دنبال تمنا می برد ما را

مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی