گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» و حروف قافیهٔ «ان» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۱

 

ز زخم دف کفم بدرید ای جان

چه بستی کیسه را دستی بجنبان

گشادی کن بجنب آخر نه سنگی

نه سنگی هم گشاید آب حیوان

مروت را مگر سیلاب برده‌ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۳

 

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان

که از پرده برون آیند خوبان

چنین فرموده است خاقان که امسال

شکر خواهم که باشد سخت ارزان

زهی سال و زهی روز مبارک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۷۵

 

اگر گویندش اندر نار جاوید

بخواهی ماند با فرعون و هامان

چنان سختش نیاید صاحب جاه

که گویندش مرو فردا به دیوان

دو بهر از دینش ار معدوم گردد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۲ - سر کل

 

نشستم دوش در کنجی که سازم

سر کل را به زیر فوطه پنهان

در آن ساعت حکیمی در گذر بود

مرا چون دید زانسان گشت خندان

پریشان حال خود بودم در آن وقت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۶

 

چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟

چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟

یکی اندر دهان حق زبانست

یکی اندر دهان مرگ دندان


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹

 

ز من معزول شد سلطان شیطان

ندارم نیز شیطان را به سلطان

سرم زیرش ندارم، مر مرا چه

اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟

همی دانم که گر فربه شود سگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۹ - مطایبه

 

چو غزنینی به محشر زنده گردد

بسنجد طاعتش ایزد به میزان

کم آید طاعتش گوید خدایا

ترازو چشمه دارد سر بگردان


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷

 

بگذر ای غافل ز یاد این و آن

یاد حق کن تا بمانی جاودان

تا فراموشت نگردد غیر حق

در حقیقت نیستی ذاکر، بدان

چون فراموشت شد آنچه دون است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » مقطعات » قطعه شمارهٔ ۶

 

امیر داد گستر خان عادل

دلیر عدل پرور شاهرخ خان

خدیو کامران کز یاری بخت

نپچید آسمانش سر ز فرمان

برای قطع نخل هستی خصم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷۴

 

ته سر ورزان مو سودای ته ورزان

گریبان بلرزان وا ته لرزان

کفن در کردنم صحرای محشر

هران وینان احوال ته پرسان


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۰۹

 

دل و جان مرد عاشق دوست دارد

ولی با این دو مهرش هست چندان

که دل بگذارد اندر دست دلبر

که جان بسپارد اندر پای جانان


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۸

 

تو بر من بگذری چون برق رخشان

منت چون رعد اندر پی خروشان

ز باران سرشک چشم فایز

بروید لاله چون فصل بهاران


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز دشتستانی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸۹

 

خیال کشتن من داشت جانان

کدامین سنگدل کردش پشیمان

ندانست عید فایز آن زمانست

که گردد در منای دوست قربان


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز دشتستانی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۹۰

 

پس از ببریدن و پیوند جانان

مرا خوش آمده از دادن جان

پس از مرگ جوانی همچو فایز

تو را خوش باد صحبت با رفیقان


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز دشتستانی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۳ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

بدان گردیست آن سیمین زنخدان

بدان خمیدگی زلفین جانان

یکی گوئی که از کافور گوییست

یک گوئی که هست از مشگ چوگان

چه چیزست آن خط مشکین و آن لب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری بلخی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۵۱

 

سزد گر بشنود توحید یزدان

هر ان مؤمن که او باشد سخندان

که چون باشد سخنور مرد مؤمن

دلش بگشاد از توحید یزدان

خداوندی که بی ‌آلت بیفروخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۸۰

 

به دارالملک باز آمد تن آسان

خداوندِ بزرگانِ خراسان

بهای ملت حق فخر امّت

قوام ملک صدر دین یزدان

سپهر جاه و خورشید محامِد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۶

 

تو در پرده نهان ای کعبه جان

ز شوقت عالمی رو در بیابان

تو گنجی و درین معموره هر دم

به جست و جوی تو صد خانه ویران

نه غنچه ست این که از شرم جمالت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲

 

درین راهم گشادی نیست چندان

که منزل دور و زادی نیست چندان

ز هر سو رهزنانند ایستاده

مجال ایستادی نیست چندان

شب اندوه هجران دیدگان را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲

 

بر افتی ای فراق از روزگاران

که یاران را جدا کردی ز یاران

بما امروز نگذارندش اغیار

بروز داوری هم دادخواهان

نقاب عنبرین از صبح رخسار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

[۱] [۲]