گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۰

 

خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
به پای سرو و سمن همنشین تو باشی و من
نشسته بر سر سبزه به روی ساغر می
فشانده برگ گل و یاسمین تو باشی و من
ز عکس اشک من و لعل تو درآب روان
به طرف جوی می و انگبین تو باشی و من
ز بس که از کف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷

 

خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
بجز من و تو نباشد، همین تو باشی و من
بهار میرسد، آیا بود که در چمنی
نشسته پای گل و یاسمین تو باشی و من؟
شدی بباغ، که آنجا خوشست مجلس می
بلی خوشست، اگر همنشین تو باشی و من
مخوان بجلوه گه ناز خود رقیبان را
همین بسست که، ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی