گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳

 

شراب لعل کش و روی مه جبینان بینخلاف مذهب آنان جمال اینان بین
به زیر دلق ملمع کمندها دارنددرازدستی این کوته آستینان بین
به خرمن دو جهان سر فرو نمی‌آرنددماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین
بهای نیم کرشمه هزار جان طلبندنیاز اهل دل و ناز نازنینان بین
حقوق صحبت ما را به باد داد و برفتوفای صحبت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۶

 

دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
به سحر و شعبده آشوب پاکدینان بین
برآستان وصالش کشیده دامن از
درازدامنی کوته آستینان بین
صبا بگوی به آن مه که رخش بیرون ران
به چشم مرحمت اندوه ره نشینان بین
به هر زمین که نهد رخش بادپای تو نعل
ز سجده صورت ابروی مه جبینان بین
گره گشا خم طره و گروه گروه
فتاده در عقب خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی