گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۸۴

 

بیا که در غم عشقت مشوشم بی توبیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسارچو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جاناهمیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانادو پایم از دو جهان نیز در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی