گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۶

 

مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
که بی هوای تو دل تن بود ز جان خالی
همای عشق ترا هست آشیانه دلم
مباد سایه این مرغ از آشیان خالی
ز روی تو ز زمین تا بآسمان پرنور
ز مثل تو ز مکان تا بلامکان خالی
خیال روی توام در دلست پیوسته
ز مهر و ماه کجا باشد آسمان خالی
دلم ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۷

 

ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی
کدام دور ز تو بود یک زمان خالی
تو در میان نه و ذکر تو در میان همه
تو در مکان نه و نبود ز تو مکان خالی
زبان که نیست بذکر تو در دهان گردان
ببرمش که ازو به بود دهان خالی
دلم ز معنی عشقت تهی نخواهد شد
اجل اگر چه کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳

 

مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
که اعتبار ندارد تنی ز جان خالی
همای عشق تورا هست آشیان دل من
مباد سایه آن مرغ از آشیان خالی
دران جهان نبود مایه هیچ جانی را
که زاشتیاق تو باشد درین جهان خالی
ز غیرتی که مرا بر سگان کوی تو هست
کنم همیشه زمینش ز استخوان خالی
بقای روی تو بادا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی