گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱۷

 

درین ریاض دلی را که آب می سازند
چو شبنم آینه آفتاب می سازند
دلی که داغ وکباب از فروغ عشق نشد
در آفتاب قیامت کباب می سازند
چه ساده اند گروهی که از هواجویی
ز بحر خانه جدا چون حباب می سازند
مده ز دست درین تنگنا عنان زنهار
که رشته را گره از پیچ وتاب می سازند
بیاض گردن اورا بتان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷

 

بتان چو زلف مسلسل بتاب میسازند
بگردن قمر از موطناب میسازند
چو از کنار جبین به کشند طرف کلاه
هلال بکشبه را آفتاب میسازند
صبا بگوی بمانی که نو خطان ختا
بیا به بین که چه نقش بر آب میسازند
بحیرتم که ز بهر چه گلگران قضا
عمارت دل ما را خراب میسازند
نگفتمت که مده دل بگلر خان نیرّ
که میبرند در آتش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی