گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

نسیم باده به جان مژده حیات دهد

لب پیاله ز غمها خط نجات دهد

متاع هستی خود صرف باده کن زان پیش

که دور چرخ به تاراج حادثات دهد

سلوک عشق محال است بی ثبات قدم

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد

درین معامله یارب خدا جزات دهد

ز کامبخشی لطفت امید می دارم

که کام جان من از لعل جانفزات دهد

گهی که جلوه کنی ترسد از خراش مژه

[...]

جامی