گنجور

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقاب

قلندرانه کنم خرقه رهن بادۀ ناب

بیار کشتی مِی ساقیا که در یَم عشق

تو ناخدایی و من اوفتاده در گرداب

نه هیچ منزل آسایش است دامن خاک

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲

 

به کوی میکده دی هاتفی بشارت برد

که فضل حق گنه مِی کشان به غارت برد

دلم ز پیر خرابات شکرها دارد

که رنجها پی تعمیر این عمارت برد

ز رنگ توبه شد آلوده خرقۀ صوفی

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶

 

نگار من ز شبستان به در نمی‌آید

زمان گل مگر آخر به سر نمی‌آید

بهار می‌گذرد ساقیا تعلل چیست

مگر خزان دو سه روز دگر نمی‌آید

چه شد که لاف کلیمی نمی‌زند بلبل

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸

 

بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید

طعام سینه کبک دری شراب نبید

به گریه ابر چو پیران که های عمر گذشت

به خنده غنچه چو طفلان که هی شباب رسید

درون شاخ ز کتمان راز پر خون بود

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

 

حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش

حکایتی است ز اوضاع وصل و هجرانش

بریز سیل سرشکم که جان به در نبرد

هزار کشتی نوح از بلای طوفانش

تو خضر راه شو ای عشق تا در این دم مرگ

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶

 

شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنش

چکیده خون دل بلبلی به پیرهنش

چنان ز ساغر گل بلبل چمن مست است

که بیفریب توانی کشید در رسنش

به خواب چشم تو مایل ترم که می ترسم

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸

 

اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق

بیا که طاقتم از دوریت رسیده به طاق

کمان ابرویت ار مختلف زند تیرم

رواست آنکه گهی جفت خوانمش گه طاق

به دشمن این سخن غم فزا نباید گفت

[...]

غبار همدانی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸

 

نوازیم تو اگر بر نگارش قلمی

نماند از غم هجر تو بر دلم المی

به یاد نرگس مستت همیشه بیمارم

بیا به پرسش احباب رنجه کن قدمی

نکرده بر تو اگر ختم حسن صانع حسن

[...]

غبار همدانی